سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
.
چشماتو از من برندار....

تو سالهاست منتظری ...

بیا و امشب ندبه هایت را با من تقسیم کن

من همانم که سالهاست منتظری بازگردد

امشب دلم نلرزید، تو لرزاندیش

نفهمیدم چه شد

انگار دهان هم از بی معرفتی هایم خسته شد و صدایت کرد

دلم هم از من دلگیر شد و از من دل بریده

انگار همه از من خسته اند حتی خوده من

و من تنهای تنها شد

از خودم دور میشوم و تو را صدا میزنم

امشب حس من داشتن ندارم ، انگار تو مهمان دلم شدی وقتی صدایت کردم

حضورت را احساس کردم وقتی دلم برایت تنگ شد

وقتی قطره های اشک گوی سبقت را از هم می ربودند

وقتی نفس با هق هق ابراز وجود میکرد

وقتی حسرت روزگار گذشته جانم را سوزاند و امید داشتن دوباره ات در من زنده شد

کاش "حر"ت بشوم

مراقبم باش ، این روزها کسی محبتش واقعی نیست ...

بگذار همیشه گدای در خانه ات باشم

در این دنیایی که در سر راه سعادت دام ها انداخته نگذارکما فی السابق پایم بلغزد . دستم را محکم بگیر ... دستم را در دست خدا بگذار



[ چهارشنبه 92/3/8 ] [ 10:33 عصر ] [ انا عبدک الضعیف ]

نظر

ای مردم نا مردم

ای مردم نامردم ، از همه تان بیزارم.... بیزار

علی ع خوب شناختتان که فرمود : یا اشباه الرجال و لارجال

تا منفعتتان باشد، هستید ، اگر نبود، فقط خود را میبینید

از همه تان بیزارم

حتی تو

حتما با خود میگویید همه را به یک چوب نران ، همه اینطور نیستند

اما من میگویم آیا شما از پدر و مادر به دیگران نزدیک ترید؟

پدر و مادر هم بخاطر اینکه فرزند خودشان است به او عشق میورزند... بخاطر خودشان....

از همه تان بیزارم

کاش بویی از خدایتان میگرفتید

کاش بویی از اولیای دینتان میگرفتید

کاش دیگران را همچون خود میدیدید و دوست میداشتید

کاش اعتقاد قلبیتان بود بنی آدم اعضای یکدیگرند

کاش هرکسی را بخاطر خودش دوست داشتید

کاش به اسلام ، واقعا عمل میکردید

لااقل اگر دین ندارید آزاده باشید ...

چرا گاهی از دیگران توقع داریم برایمان کارهایی انجام دهند که وظیفه شان نیست و خودمان در مقابل وظایفمان کوتاهی میکنیم؟

آه خدا ، تو چقدر صبوری؟ آیا تو هم با دیدن اینهمه بی عدالتی و نامهربانی عصبانی و ناراحت میشوی؟

چرا ما را نابود نمیکنی تا بجایمان کسانی را بیاوری که شایسته تر باشند

آیــــــــــــــــــــــــــــــــی آدم هایی که خستگی را از دوشم بر نمیدارید، لااقل خسته ترم نکنید

بگذارید در تنهایی خودم ، با محبوب خودم باشم . اگر در لحظاتم شریک نیستید، داغ دلم نباشید ...

ای کاش میفهمیدید روح لطیف است، آنهم روح یک زن ... مهربان است همچون محبوبش ، آزارش ندهید ، لطیف است

گاهی همین شمایید که مرا از همه ی زندگی بیزار میکنید، بگذارید تا لحظه ی وصال محبوبم شما را تحمل کنم ، به قول مولایم علی ع : " چقدر دوست داشتم شما راهرگز نمی دیدم و هرگز نمی شناختم!

شناسایی شما جز پشیمانی حاصلی نداشت ، و اندوهی غم بار سرانجام آن شد ...

خدا شما را بکشد که دل من از دست شما پرخون است و سینه ام از خشم شما مالامال ...

کاسه های غم و اندوه را جرعه جرعه به من نوشاندید ...."

.

.

.

شما را به خدا سوگند اگر مرا بخاطر خودم نمیخواهید رهایم کنید ، حداقل آزارم ندهید ....

 

مخاطب : عده ی زیادی از افرادی که میشناسم



[ پنج شنبه 91/10/28 ] [ 12:17 صبح ] [ انا عبدک الضعیف ]

نظر

ســــــــهم مـــــــن از زنـــــــــــدگی ایــــــــــن روزهــــ

ســــــــهم مـــــــن از زنـــــــــــدگی ایــــــــــن روزهــــــــا

خســــــــتگی، دلـــــــمردگی ، افســـــردگی

روزگـــارم شــکر! هــی بد نیســتم

از درون آتش زده ام بر خرمنم

از همه بیزارم اما با این وجود

سهمشان لبخند تلخ ِ با من است

از چــه رو ای یــــار مستجـــاب نـــمی کنی

آرزوی عجــــــل وفـــــــــاتــــی سریــــعایــــــــــم را

ای خـــــــــــــدا شــــــــــکرتــــــــــــ تو هســــــــــتی داده ای

نـــــــعمت افـــــــزون و کـــــــــافــــــــــی داده ای

بــــــی لیــــاقتـــــ بودم و ندانســـــــتم

قدر حب و عشق و یاری های تو

خوب می دانم کریما از وجودم خسته ای

شــــــــــــرمســـــــــــاری از حضـــــــور تلخ من

زنــــــــــــدگی، مــــــــــردم ، خدایـــــــــا ، خســــته ام

دلــــــــــــــــــــــ به امیــــــــــــــد شَــــــــــفایت بســــــــته ام

دوستــــــــــــــ دارم از زمیــــــــــــــــن و آســـــــــــــمان آید بـــــــــــــــــلا

تا همـــــــــــــــــــــــه نـــــــــــــــــــــــابــــــود گــــــــــــــــردنــــــد و فنـــــــــــــــــــــــــا

ای خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا رحمی بکن بر این دلـــــــم

خستـــــــــــــــــه ام، دلـــــــــــــــمرده ام ، افســـــــرده ام

از چـــــــه رو محکـــــــــوم شدم بر زندگـــــــــــی

ای خــــــــــدا آدم نمیشــــــــم خسته ام

آمـــدم تـا اشرفـــــــ مخلوق شوم

زندگی نگذاشت،من ابتر شدم

رحم فرما ای کریــــــما بر تن رنجور من

قسمتم فرما بمیرم زودتر...

 



[ دوشنبه 91/10/18 ] [ 6:51 عصر ] [ انا عبدک الضعیف ]

نظر

هوای تو ...

با هم در ستیزند

ایـــن دو مـــن ِ در مـــن

یکی بوی خدا و مهربانی می دهد

و دیگری بوی زشتی و سیاهی و پلیدی

اما این دو، هر دو در منند...در من

و ایــن نشان از این دارد

می توانی رحمانی باشی یا شیطانی

تصمیـــم با توســــت

می گفت:

حواست به دلت باشد ، به که می دهی از که برمی گیری...

تؤدوا الامانات الی اهلها ...

اهل الله ...

.

.

.

در هوای نفس هوایی نبود برای کشیدن ... خـــفه شدم ...

هوا، در هوای تـــــــــــــــــــــــــــوست ... من را با هوای خودتــــ آشنا کن

دلم را از همــــــــــــــــــــه برگیر و ماله خودتـــــــــــــــ کن

فقط خودتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مــــــــــــــن و تـــــــــــــو

مثل همان موقع ها که در آغوش محبتت بودم

تو هستی ، من هم هستم

بیا و فاصله ها رو کم کن

من فاصله گرفتم

اما تـــــــــــو نزدیک شو

دلم برایت تنگ شده

برای آغوش گرمت

برای با تو بودن

برای در هوای تو نفس کشیدن

تنهام

خیلی تنها

بیا و برای من کافی باش

این روزها بیشتر از همیشه به حضور آرامت نیاز دارم

تنهام نگذار...



[ یکشنبه 91/10/17 ] [ 11:8 صبح ] [ انا عبدک الضعیف ]

نظر

فاقد البصر فاسد النظر

نه دی روز میثاق با ولایت و بصیرت در تاریخ حماسه ی ملت ایران نام گرفت. به گفته ی آقا روز نه دی با ده دی به خودی خود فرقی ندارد. این مردم و اتفاقاتی که در روزها می افتند، هستند که به آن ارزش و اعتبار می بخشند.

 ناگفته پیداست که اگر همین شور و راهپیمایی مردم در نه بهمن اتفاق افتاده بود ، مطمئنا این چنین تاثیر و ماندگاری نداشت .همانطور که قیام هایی که ماه ها بعد از شهادت امام حسین ع صورت گرفت ، بی فرجام ماند و حتی ذکربرخی از آنها در تاریخ هم نیامده. اینکه خلافت به جانشین اصلی پیامبر نرسید، صلح امام حسن با معاویه، شهادت امام حسین آنهم با آن وضع ، همه بخاطر غفلت عوام و خواص در دوران فتنه بود. یکی از عوامل مهم اهمیت نه دی هم وقت شناسی مردم بود. مردمی که با تاثی از امام شهیدشان هنگامی که فضای جامعه غبارآلود شده بود ،فرق خواص و عوام به راحتی قابل تشخیص نبود به میدان آمده و ندای حق و اسلام طلبی سر دادند.

فضای فتنه غبارآلوده بوده و تشخیص حق و باطل بسیار دشوار می باشد. در آن شرایط تنها بصیرت به کمک افراد آمده و بصیرت از ایمان قوی ناشی می شود. در آزمون فتنه هستند خواصی که مشروط شده و عوامی که خواص می شوند. مصداق بارز آن 9دی 88. سران و بزرگانی که در مقابل فقنه و آشوبها سکوت کردند و مردمی که علیه باطل قیام کردند. خواص بودن یعنی نبست به قضایا فهم و درک درست داشتن . چه افراد تحصیل کرده ایی که عوام اند و چه بی سوادانی که خواص اند. حضرت آقا در خاطره ایی می فرمودند: "دوران پیش از پیروزی انقلاب بنده در ایران شهر تبعید بودم .در یکی از شهرهای همجوار چند آشنا داشتیم که یکی از آنها راننده بود،یکی شغل آزاد داشت و بلاخره اهل فرهنگ و معرفت،به معنای خاص کلمه نبودند.اما از خواص بودند. آنها مرتب برای دیدن ما به ایرانشهر می آمدند و از قضایای خود با روحانی شهرشان میگفتند. روحانی شهرشان هم آدم خوبی بود اما از عوام بود. ملاحظه می کنید! راننده کمپرسی جزو خواص، ولی روحانی و پیشنماز محترم جزو عوام ! مثلا روحانی میگفت چرا وقتی اسم پیغمبر می آید یک صلوات میفرستید اما وقتی اسم "آقا" می آید 3 صلوات میفرستید؟ نمیفهمید. راننده به او جواب میداد : روزی که دیگر مبارزه ای نداشته باشیم ، اسلام بر همه جا فائق شود،انقلاب پیروز شود،ما نه تنها 3 صلوات ، بلکه یک صلوات هم نمیفرستیم. امروز این سه صلوات مبارزه است. راننده میفهمید، روحانی نمیفهمید! "

سعی کنیم با بصیرت باشیم، تا از جمیع فتنه ها در امان مانیم. انشاء الله ...

 



[ جمعه 91/10/8 ] [ 11:41 عصر ] [ انا عبدک الضعیف ]

نظر